تبليغاتX


کافه رنسانس

کافه رنسانس

روزبه‌روز هرچه مي‌شود، بشود...

سايه : غروري دلنشين لابه‌لاي مژگان‌اش پرسه مي‌زد؛ شيريني دلچسبي در پهناي صورت‌ش مي‌دويد و شكوهي مجدآفرين عرصة حضورش را درمي‌نورديد. آرام بود و رام  نبود؛ فريبايي در متن وجودش چنان‌چون هيوني در بيشه‌اي از مرغزاري وسيع خانه داشت. غوغايي در حركت‌ش بود. كافي بود تا لب از لب واكند و آوايي نه زميني را رها سازد تا واژة امنيت از متن تمامي فرهنگ‌نامه‌ها رها شده و به آني معنا يابد. در هر حركت‌ دستان‌ش صفحاتي بي‌شمار از نمايش‌نامه‌ها به اجرا درمي‌آمد تا آن‌كه خسبيد. ساعت به تيك تاك افتاد؛ زمين بر مدار خود به سماع درآمد و عالمي مجال حضور يافت تا فردا؛ تا سَحَر؛ تا سپيده. تا به يُمن حضورش به محض چشم برگشودن‌ش به آني بر عالم مستولي گردد؛ كه زيبايي سِحرِ اين قدرتِ بي‌چون و چرا ست و ديگر هيچ ... بي هيچ واهمه‌اي دوست‌اش مي‌دارم...

 

سر به زير انداخت و چنين گفت : نمي‌خواهم آفتاب برآيد و بر من بتابد تازماني كه او مي‌نگرَدَم. نمي‌خواهم نفس برآرم تا دمي كه هواي وجودش آسمان را مي‌آلايد. نمي‌خواهم لب از لب بگشايم تا آن زمان كه صداي‌اش در هم مي‌ريزانَد. نمي‌خواهم بزيَم تا زماني كه مي‌زيَد.

سايه : چه زيبا مي‌گفت و من تا كنون دروغي بدين مهرباني نشنيده بودم....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 23:24 توسط مانی |


سايه : پاسخي كه نمي‌توانست در پستو بماند:

دوست عزيز،

من نمي‌شناسم‌ت. نمي‌شناسي‌ام. اصرارت در استفاده از حس ششم را درك نمي‌كنم.

پاييز را درياب. در وبلاگ‌ات، در كلام‌ات و در برخورد با نزديكان‌ت. پاييز مهربان‌تر از همة اين حرف‌هاست و البته واقعي‌تر از همه چيز و همه كس.

من همين‌ام كه هستم. وجود حقيقي من نوشته‌هاي‌ام، هنرم و احساسات‌ام، منطق و ادراك‌م است كه در اين پنجرة كوچك هر از گاهي خودي مي‌نماياند.

گمانه‌زني‌ها امروز هست و فردا نيست.

در كافه رنسانس كنار پنجره، قهوه‌اي بنوش؛ كامي بگيران و... زندگي كن؛ هر كِي و هر كجا...  

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 22:16 توسط مانی



نه به نام سالوادور آلنده، سيمون بوليوار، چه‌گوارا يا مهاتما گاندي تنها به نام آگوستو پينوشه چراكه نام‌اش نماد نيست؛ پينوشه به تمامي لغتي در برابر عدالت است و بس.
آري به نام پينوشه كافه‌اي ساخته‌ام بي‌در، بي‌ديوار تنها با يك پنجره گشوده به نگاه‌هاي انديشناك تو به صرف پاره‌نوشته‌هايي كه فرصت حيات را دمي در اين پنجره به عاريه گرفته‌اند. ميزبان شمايان‌ام، ‌مهماناني كه اكثراً نمي‌شناسم و ايشان نيز اكثراً نميشناسندم در كافه رنسانس.


HOME
E-Mail

LinkDump

تغيير براي برابري
آرشيو پيوندهاي روزانه


Archives

آبان 1388

مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
بهمن 1384
آذر 1384


Links

كانون وبلاگ نويسان ايران
شيرين عبادي
زيتون
كسوف
غارتگر
دوات ـ رضا قاسمي
يك ليوان چاي داغ
خوابگرد
گام معلق لك‌لك
ميدان زنان
بارون پشت شيشه‌ها
طنين سكوت
باد مارا خواهد برد
بي‌بي مهتاب
لذت يك گناه
وسوسه اي به نام بودن
من به تو تجاوز مي‌كنم
مردمك
كافه گودو
بلوط
روسپي
زن نوشت
كافه تيتر
احسان شريعتي
نقطه ته خط
آلپر
مسيح علي نژاد
سايت رسمي دفتر هدايت
جمهور
كتابخانة‌ مجازي ـ قفسه
راديو زمانه
نيمكت
دلتنگي‌هاي يك كرم دندون
گزارش‌گران بدون مرز
ماني‌ها
گور به گور
طراح قالب
راهنماي وبلاگ‌نويسان
ثبت دامنه رايگان
;
;