تبليغاتX


کافه رنسانس

کافه رنسانس

روزبه‌روز هرچه مي‌شود، بشود...

سايه: خبرت بدهم نازنين، اخيراً به احساس جديدي دست پيدا كرده‌ام. از زيبايي تو، دچار غرور مي‌شوم و اين بسيار زيباست. حسي‌ست كه در بندبند وجودم احساسش مي‌كنم و محال است روزي فراموشش كنم. اين حس از ديشب بر من مستولي شد. پريشان حواس بودم و يكي‌درميان به گفتگوي جمع گوش مي‌سپردم؛ در كشاكش اين لحظات بود كه ناگهان ديدم طرح خنده‌اي بر لبانت نشست و آرام آرام رقصيد و بالاخره در كمال زيبايي خويش شكوفيد. وه، كه چه بي‌دليل و زيبا بود. غيرمنتظره؛ نازنين،‌ از آن‌دم اين غرور هيجاني بر من مستولي شد. رويشي بي‌بها و بهانه، طرح لبخندي چنين بي‌دليل و نازآفرين؛‌ آه كه چقدر من خوشبختم. دلبر لحظات ناب من، بي‌سرانجام دوستت دارم.

روز عشاق مبارك هر لبخند و هر بوسه‌ات.....

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 19:45 توسط مانی


سايه: معمولاً برآنم كه در صفحه‌ي نخست وب جز از دوست‌داشتن و دوست‌داشته شدن ننويسم؛ چه رسد به اينكه بخواهم به نقد چگونه دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن بپردازم. اما موضوعي سخت آشفته‌ام كرد كه ناگزير شدم بنويسم ولي نه در صفحه‌ي نخست وب پس به ادامه‌ي مطلب رو آوردم:
ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 20:34 توسط مانی


سايه: فراق فروغ چهل و دو ساله شد؛

شاهدخت پرياي شعر!

براي تنهايي‌مان، مجالي فراري نيست. آسمان اين روزها خيلي تنگ است. سرگرم روزمرگي هستيم و سرگران ابتذال اين سال‌هاي نبودن تو.

از وقتي تو را در باغچه كاشتند،‌ما به همه چيز عادت كرديم؛

       شهر به آلودگي‌اش خو كرد؛

       روز، به بي‌سببي‌اش تن داد؛

       و شب، ميزبان خاموشي شد.

چراغ بسيار است و دريچه نيز هم. اما امروز، ازدحامي در كوچه‌ي خوشبخت نيست. كوچه‌ي خوشبخت، تنگ و باريك و تاريك است و بي‌نشان از جاي پا؛ فقط شايد گربه‌اي در كنار زباله‌دان، پرسه مي‌زند.

فروغ نازنين!

ما همه با هميم و دلتنگيم. خدارا! در اين وانفسا ما را به ياد آر. همين....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 23:56 توسط مانی



نه به نام سالوادور آلنده، سيمون بوليوار، چه‌گوارا يا مهاتما گاندي تنها به نام آگوستو پينوشه چراكه نام‌اش نماد نيست؛ پينوشه به تمامي لغتي در برابر عدالت است و بس.
آري به نام پينوشه كافه‌اي ساخته‌ام بي‌در، بي‌ديوار تنها با يك پنجره گشوده به نگاه‌هاي انديشناك تو به صرف پاره‌نوشته‌هايي كه فرصت حيات را دمي در اين پنجره به عاريه گرفته‌اند. ميزبان شمايان‌ام، ‌مهماناني كه اكثراً نمي‌شناسم و ايشان نيز اكثراً نميشناسندم در كافه رنسانس.


HOME
E-Mail

LinkDump

تغيير براي برابري
آرشيو پيوندهاي روزانه


Archives

آبان 1388

مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
بهمن 1384
آذر 1384


Links

كانون وبلاگ نويسان ايران
شيرين عبادي
زيتون
كسوف
غارتگر
دوات ـ رضا قاسمي
يك ليوان چاي داغ
خوابگرد
گام معلق لك‌لك
ميدان زنان
بارون پشت شيشه‌ها
طنين سكوت
باد مارا خواهد برد
بي‌بي مهتاب
لذت يك گناه
وسوسه اي به نام بودن
من به تو تجاوز مي‌كنم
مردمك
كافه گودو
بلوط
روسپي
زن نوشت
كافه تيتر
احسان شريعتي
نقطه ته خط
آلپر
مسيح علي نژاد
سايت رسمي دفتر هدايت
جمهور
كتابخانة‌ مجازي ـ قفسه
راديو زمانه
نيمكت
دلتنگي‌هاي يك كرم دندون
گزارش‌گران بدون مرز
ماني‌ها
گور به گور
طراح قالب
راهنماي وبلاگ‌نويسان
ثبت دامنه رايگان
;
;